Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386 در ساعت 16:44
نویسنده : علی
عنوان : بغض

بغض شعرم را شکست آواز تو

بی بی دل کشته ی سرباز تو

بر چکاد قاف مخمل پوش شعر

حسرت سیمرغ من پرواز تو

پیش درگاه تو چون ویران کده ست

هر چه میسازد ترانه ساز تو

شب همیشه نقطه ی پایان روز

هر شب آخر شب آغاز تو

زیر باران ها به بیداری گذشت

من برهنه خرقه رو انداز تو

زخمه ی سازم به دست تو خودی ست

من ولی بیگا نه ام با ساز تو

قفل هر در را کلیدی محرم است

من ولی نامحرم ام با راز تو

هر کس از بازار تو شعری خرید

من نباید می خریدم ناز تو....

نگو نامهربان بودیم و رفتیم

نگو بار گران بودیم و رفتیم

نگو اینها دلیل محکمی نیست

بگو با دیگران بودیم و رفتیم



زمان ثبت : دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386 در ساعت 16:40
نویسنده : علی
عنوان : اینو بدون

اینو بدون که قلبم

***

تو ی دستت اسیره

***

اشک غم رو گونه هام

***

مثل چشمه ای رونه

***

می خوام بدون عشقت

***

دیگه دنیا نباشه نزار بی تو بمونم

***

دلم از تو جدا شه بی تو حتی نمیشه دیگه تنها بمونم توی سکوت غم ها به یاد تو بخونم بی تو دلم خون میشه

***

اگه نیای کنارم با تو هر جا باشم

***

دیگه غمی ندارم چرا گذاشتی رفتی

***

منو باخواطرات نگفتی من میمیرم

***

به دور از عشق پاکت به انتظار نشستم تو خلوتو تنهائی تا که بیای دوباره دیگه تنهام نزاری

اینو بدون که قلبم

***

تو ی دستت اثیره اشک غم رو گونه هام

***

مثل چشمه ای رونه می خوام بدون عشقت

***

دیگه دنیا نباشه نزار بی تو بمونم

***

دلم از تو جدا شه بی تو حتی نمیشه دیگه تنها بمونم توی سکوت غم ها به یاد تو بخونم بی تو دلم خون میشه

***

اگه نیای کنارم با تو هر جا باشم

***

دیگه غمی ندارم چرا گذاشتی رفتی

***

منو باخواطرات نگفتی من میمیرم

***

به دور از عشق پاکت به انتظار نشستم تو خلوتو تنهائی تا که بیای دوباره دیگه تنهام نزاری



زمان ثبت : دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386 در ساعت 16:38
نویسنده : علی
عنوان : دیوار

همه دنیا ...دیوار بود

دیوارهای سنگی

دیوارهای بلند دلتنگی

و تو را ...دیدم

و هزار پنچره بر روی من گشوده شد

هر پنچره هزار فصل بود

که مرا با آن سوی دیوار آشتی می داد

هر پنچره هزار خاطره بود

که مرا با خودم آشتی می داد

تو رفتی، و تمام دنیا دوباره دیوار شد

این بار ، خسته...در این سوی دیوار نشسته

ولی با بغض هزار خاطره از آن سوی دیوار

 

 

 



زمان ثبت : دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386 در ساعت 16:36
نویسنده : علی
عنوان : مرگ

سکوت را دوست دارم بخاطرابهت بی پایانش.

فریاد را میپرستم بخاطر انتقام گمگشته در عصیانش..

فردا را دوست دارم بخاطر غلبه اش بر فلک کجمدار...

پائیز را می پرستم بخاطر عدم احتیاج عدم اعتنایش به بهار....

آفتاب را دوست دارم بخاطروسعت روحش.....

که شب ناپدید می شود تا ماه فراموش کند

حقیقت تلخی را که از او نور میگیرد

زندگی ایده ال من است

ومن آن را تقدیس میکنم

به خاطر اینکه روزی هزار بار نابودش می کنند

اما هرگز نمی میرد



زمان ثبت : دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386 در ساعت 16:33
نویسنده : علی
عنوان : مسافر

مسافر

 

سفر تو امروز

خبر از جنس فراموشی داشت

ودلت

به هوای خبر وصل جدید

رو به دروازه ی تنهایی داشت

سفرت خوش باشد

که تو تنهایی و ما تنها تر

و دلت گرم

به اندازه ی عشقی که هنوز

زیر قلبم نفس لحظه شماری دارد

لحظه هایی که برای من وتو

همچو باران نمناک

بر سر مدرسه ها جاری بود

گرچه این حرف و سخن تعطیل است

من فقط یاد دوران کردم

قصد تکرار غلط نیست

هدف خاطره است

معجزه بی معنی است

هر چه انجام شود تقدیر است

دیگر اینجا قلم از دست تو در دفتر من جاری نیست

از من خسته دگر تاب و تب یاری نیست

این جگر سوخته را

قدرت همپایی نیست

سفرت خوش باشد و دلت بی برگشت

که در این کوچه دگر

دختر تنهایی نیست

که میان من و تنهایی من

و خیال تو ز تنها یی ها

فاصله بسیار است

سفرت خوش باشد و دلت بی برگشت

که سحر منتظر

بارش پاییزی نیست



زمان ثبت : دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386 در ساعت 16:32
نویسنده : علی
عنوان : سهراب گفتی

سهراب گفتی

 

سهراب گفتی چشمها را باید شست...........

شستم ولی؟؟؟؟؟؟؟

گفتی جور دیگر باید دید ...........

دیدم ولی؟؟؟؟؟؟؟

زیر باران باید رفت...........

رفتم ولی؟؟؟؟؟؟؟

او نه چشمهایش خیس وشسته ام را نه نگاه دیگرم را...........

...........هیچکدام را ندید

فقط در زیر باران با طعنه ای خندید وگفت

دیوانه باران ندیده



زمان ثبت : دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386 در ساعت 16:30
نویسنده : علی
عنوان : خیلی ممنون

ممنون که به من لطف کردی

اومدی

با دلم نشستی

 باهام خوندی

 برام گفتی

ازم شنیدی

 باهام گریه کردی

 دلمو خالی کردی

 منو خندوندی..
بهم نفس دادی

 برام شعر خوندی

 راهمو نشونم دادی ..
اما کاشکی اومدنت به خاطر اومدنم نبود..

 درسته من بهت پناه اوردم

 اما کاشکی

قبل از اینکه به اینجا برسم و آواره می شدم بهم سر می زدی..
ایندفعه اسمتو از تو دفترم خاطراتم پاک می کنم ..

نه نه فکر نکنی دوست ندارم ..

 فقط نمی خوام بدخواهامون بدنونن بین ما چه سری هست..

 نکنه بخوان تو رو از من بگیرن..
اما بجاش رد دست تو رو شونه هام پاک نمی کنم ..

اشکاتو رو گونه هام پاک نمی کنم ..

و اسمتو

با درشت ترین قلمی که تو دنیا وجود داره با دستخط

 تو قلبم می نویسم

 اما بازم قلبم پر نمی شه

 تنها چاره ام اینه که

 جای خالیتو با خودت پر کنم ..



زمان ثبت : دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386 در ساعت 16:24
نویسنده : علی
عنوان : به نام تو

ای شکوفه ی بهاری تو را با من پاییزی چه کار؟

تو انگاه که شمیم عطر شکوفه های بهار نارنج و یاسهای کوچک باغچه به مشام منتظران و چشم به راهان نو رسیده رسید...متولد شدی و بر دیده ی فروردین منت گذاشتی و

من چه؟؟؟؟

در میان خزان وپاییز و برگ ریزان سرو قامتان و در میان رگبارهای شبهای باران زده ی پاییز

چشم به این جهان گشود

غافل از ان عاقبت شومی که پاییزبرایم رقم زده بود. من قصد نفی پاییز و باران را ندارم زیرا که پاییز فصل عشاق است و شبهای پاییزپناهگاه و معبر قدمهای خسته ی عاشق

پاییز حسب حال عاشق است و برگ ریزان نمادی از گذار لحظه ها و باران انیس تنهایی و خلوت او

اما می خواهم بگویم تو بهاری هستی و من از جنس پاییز

بهار فصل امدن است و پاییز فصل رفتن

نه تضادی نیست

هر چه هست تفاهم است و اشتراک

زیرا اگر پاییز نبود بهاری معنا نمی یافت و اگر بهار نبود

زبانم را دندان گرفتم تا از نبود بهار نگویم..زیرا اگر بهار نبود پس تو کی

می امدی و من بی تو

اشتباه گفتم

اگر تو نبودی منی هم نبود که بخواهد بی تو باشد

من وجودم عاریتی است از وجود تو

.پس

به حق خودت که والاترینی برگرد

همچون بهار که روزی می رود و روزی باز می گردد..

ومن

چشم به انتظارامدنت دوخته ام عزیز دل

عشق یعنی دلبری دلدادگی

عشق یعنی غربت و واماندگی



زمان ثبت : سه شنبه 1 آبان ماه سال 1386 در ساعت 16:09
نویسنده : علی
عنوان : خواستن

چشمانت را برای زندگی می خواهم اسمت را برای دلخوشی می خوانم

دلت را برای عاشقی می خواهم صدایت را برای شادابی می شنوم

دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی می خواهم عطرت را برای

مستی می بویم خیالت را برای پرواز می خواهم و خودت را نیز برای

پرستش

عاشقی را شرط اول ناله وفریاد نیست تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد

نیست عاشقی مقدورهر عیاش نیست غم کشیدن صنعت نقاش نیست

انقدر برایت در زمین ستاره کاشته ام که ابرها هم رو سفید شده اند !زیبا

چشمهای بارانیم پر از دلواپسی است دلم تنگ است حواسم پرت تو باز هم

میگویی حوصله کن انقدر برایم نوشته ای حوصله کن نازک من که دیگر

باورم شده دوستم داری



زمان ثبت : سه شنبه 1 آبان ماه سال 1386 در ساعت 16:00
نویسنده : علی
عنوان : قسم

یاران به خدا که بی وفایی نکنید

با عاشق دل خسته جدایی نکنید

با دوست بمانید تا آخر عمر

یا که از اول آشنایی نکنید



زمان ثبت : سه شنبه 1 آبان ماه سال 1386 در ساعت 15:57
نویسنده : علی
عنوان : دروغ نگو

اگه چشمت پرسید بگو ندیدمش

 اگه گوشت پرسید بگو نشنیدمش

 اگه دستت لرزید بگو مال سرماست

 اگه پاهات سست شد بگو مال ضعفه

 ولی اگه دلت ریخت به خودت دوروغ نگو که دوسش نداری



زمان ثبت : سه شنبه 1 آبان ماه سال 1386 در ساعت 15:53
نویسنده : علی
عنوان : دلتنگی

توی غروبم اسم تورا فریاد می زنم شاید نسیم خسته فریاد مرا به تو

برساند کاش دیر نشود

دوباره دلتنگ تو هستم

تویی که با ثانیه های انتظارم خداحافظی کردی

ثانیه ها رو به عقب می برم تا شاید با گذشته ها به تو برسم



زمان ثبت : سه شنبه 1 آبان ماه سال 1386 در ساعت 15:46
نویسنده : علی
عنوان : پاییز

پاییز

نگاه سردش را روی جاده میگذارد و من از مرز خستگی میرسم و تو اما هنوز منتظری دفتر خاطراتم روی دستهایت خاکستر میشود باد میوزد و تکه های خاطراتم را روی شاخه های پاییز میکشاند

پاییز

 بی تاب تر از همیشه میگرید حالا من مانده ام با خاطراتی سوخته باد -پاییز - دلتنگی و تو
سلام

امیدوارم که از وبلاگم خوشتون اومده باشه با نظرات گرمتون مرا در وبلاگ همراهی کنید



زمان ثبت : سه شنبه 1 آبان ماه سال 1386 در ساعت 15:37
نویسنده : علی
عنوان : روزها

روزها روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا امده ام امدنم بهر چه بود

 به کجا میروم اخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

از چه بوداست مراد وی از این ساختنم

انچه از عالم والاست من ان می گویم

رخت بربسته بر انم که بدانجا فکنم