بغض شعرم را شکست آواز تو
بی بی دل کشته ی سرباز تو
بر چکاد قاف مخمل پوش شعر
حسرت سیمرغ من پرواز تو
پیش درگاه تو چون ویران کده ست
هر چه میسازد ترانه ساز تو
شب همیشه نقطه ی پایان روز
هر شب آخر شب آغاز تو
زیر باران ها به بیداری گذشت
من برهنه خرقه رو انداز تو
زخمه ی سازم به دست تو خودی ست
من ولی بیگا نه ام با ساز تو
قفل هر در را کلیدی محرم است
من ولی نامحرم ام با راز تو
هر کس از بازار تو شعری خرید
من نباید می خریدم ناز تو....
نگو نامهربان بودیم و رفتیم
نگو بار گران بودیم و رفتیم
نگو اینها دلیل محکمی نیست
بگو با دیگران بودیم و رفتیم


